تبلیغات
ایرانیان - علامه اقبال را بهتر بشناسیم.
جمعه 10 اردیبهشت 1389

علامه اقبال را بهتر بشناسیم.

• نوشته شده توسط: امیرحسین

شاید شما علامه محمّد اقبال لاهوری را نشناسید یا فقط به عنوان شاعر بشناسید.

بی تردید او تنها کسی در عصر ماست که یک مسلمان واقعی بوده است واسلام را دوباره زنده کرده است.

غرب‏ستیزی


اقبال لاهوری از اندیشمندان بزرگ مسلمانی است كه با فرهنگ مخرب غربی به مقابله برخاست. مسأله غرب‏ستیزی، در نوشته‏ها و سروده‏های اقبال به فراوانی مشاهده می‏شود. به طوری كه صرف‏نظر از نامه‏ها و نوشته‏های وی، حدود دو سوم كلام منظوم اردو و فارسی او به غرب‏ستیزی ارتباط دارد؛ از این رو غرب‏ستیزی در اقبال‏شناسی، موضوع بسیار گسترده و مفصلی است. بزرگ‏ترین اثر غرب‏ستیزی او به فارسی، مثنوی «پس چه باید كردای اقوام شرق» است. اقبال، بر خلاف برخی مصلحان، فقط به غرب معاصر نمی‏تازد، بلكه غرب را حتی از عصر افلاطون و ارسطو نقد می‏كند.

غرب‏ستیزی


اقبال لاهوری از اندیشمندان بزرگ مسلمانی است كه با فرهنگ مخرب غربی به مقابله برخاست. مسأله غرب‏ستیزی، در نوشته‏ها و سروده‏های اقبال به فراوانی مشاهده می‏شود. به طوری كه صرف‏نظر از نامه‏ها و نوشته‏های وی، حدود دو سوم كلام منظوم اردو و فارسی او به غرب‏ستیزی ارتباط دارد؛ از این رو غرب‏ستیزی در اقبال‏شناسی، موضوع بسیار گسترده و مفصلی است. بزرگ‏ترین اثر غرب‏ستیزی او به فارسی، مثنوی «پس چه باید كردای اقوام شرق» است. اقبال، بر خلاف برخی مصلحان، فقط به غرب معاصر نمی‏تازد، بلكه غرب را حتی از عصر افلاطون و ارسطو نقد می‏كند.

استعمار و غرب‏ستیزی اقبال


شرایط اجتماعی و سیاسی مسلمانان در دورانی كه اقبال در آن می‏زیسته، حكایت از تسلط سرمایه‏داران غربی بر ملل مسلمان دارد. چنین شرایطی در شكل‏گیری اندیشه‏های اقبال به خصوص، غرب ستیزی او مؤثر بوده است. با مطالعه اطلس جغرافیایی كشورهای اسلامی، با رنج درونی اقبال به خوبی آشنا می‏شویم. در آن دوران افغانستان با سربازان مهاجم انگلیس مشغول مبارزه بود. الجزایر و سوریه در اشغال فرانسه، اندونزی در اشغال هلند، قسمت شمال ایران زیر نفوذ روس و قسمت جنوبی آن تحت سلطه انگلیسی، كشور عراق اسما تحت حكومت عثمانی و رسما در اشغال نیروهای انگلیسی بود. و بسیاری از دیگر كشورهای مسلمان نیز در اشغال استعمارگران بود. اقبال، یكی از علت‏های استعمار مسلمانان را، استعمارگری غربیان می‏دانست، و از این رو پیوسته با این اندیشه به مبارزه برمی‏خاست.

روی گردانی غرب از دین


اقبال با سفر به اروپا از نزدیك با زندگی و فرهنگ اروپایی آشنا شد. در نظر او فرهنگ غرب با جداسازی و تفكیك دو حوزه زندگی انسان یعنی زندگی مادی و زندگی روحانی، از جنبه روحانی آن چشم بسته و تنها به جنبه مادی آن پرداخته و در دنیاپرستی و مادیات غوطه‏ور شده است. اقبال كه با آیین و راه و رسم زندگی اسلامی آشنا بود، راه رسیدن به كمالات را در صفای روح و باطن می‏دانست. او معتقد بود كه غربیان با پیشرفت تكنولوژی نه تنها به كمالات انسانی نایل نیامده‏اند بلكه خود و جهان خویش را از لحاظ فرهنگ، اجتماع و سیاست به نابودی و هلاكت كشانده‏اند. از این روست كه می‏گوید:
دانش افرنگیان، تیغی به دوش
در هلاكْ نوع انسان سخت كوش
آه از افرنگ و از آیین او
آه از اندیشه ی لا دین او
علم حق را ساحری آموختند
ساحری نی كافری آموختند

فقدان معنویت غرب


اقبال با اشاره به مفاسد گوناگون غربیان در كشورهای اسلامی، آن را ناشی از فقدان معنویت در میان آنان می‏داند. رفتار خشن و بی‏رحمانه غرب با مسلمانان و كشورهای زیرسلطه آنان، مانند: ویران كردن خانه‏ها و مساجد، كشتارهای دسته جمعی، جلوگیری از تحصیل مسلمانان، غارت منابع طبیعی، و بی‏حرمتی نسبت به اعتقادات مسلمانان، اقبال را می‏رنجاند. او تعجب می‏كرد كه چرا در جهان اسلام باز هم عده‏ای از روشنفكران از روی غفلت و بی‏ایمانی، جذب فرهنگ غرب می‏شوند.


مذمت فرهنگ غرب نه علوم غرب


اقبال لاهوری كسی نبوده كه تنها با دیدن شبحی از اروپا به انتقاد بپردازد. او اروپا را از نزدیك دیده و شناخته است و به علوم جدید بسیار علاقمند بوده و جوانان مسلمان را به فراگیری علوم غربی تشویق می‏كرده است. او علوم غرب را مخرب نمی‏دانست بلكه فرهنگ و تمدن اروپایی «یعنی مجموع شئون زندگی اروپایی را، هم برای بشریّت و هم برای مردم اروپا خطرناك می‏شمرد؛ از این رو مشرق زمینی‏ها و مخصوصا مسلمین را پرهیز می‏داد كه تحت تأثیر تمدن اروپا قرار نگیرند. او می‏گفت: «این فرهنگ و تمدن نیم مرده اروپایی چگونه می‏تواند كشورهای ایران و عرب را حیات نوین بخشد، هنگامی كه خود به لب گور رسیده است.» یا می‏گفت: «بزرگ‏ترین عیب فرهنگ اروپا این است كه می‏خواهد با عقل، به تنهایی بدون این كه با وجدان و با ایمان، پیوندی داشته باشد، فقط با نیروی عقل، كشتی بشریّت را از مهلكه، نجات بخشد.»

فلسفه خودی یا بازگشت به خویشتن


اقبال در سال 1915 م. منظومه فارسی «اسرار خودی» و سه سال پس از آن منظومه «رموز بی‏خودی» را سرود. آن چه در این دو منظومه مركز و محور اندیشه‏های او بوده، نظریه «خودی» است كه از این زمان به بعد، وی در تمامی آثارش به نوعی به تبیین این اصل پرداخته است. او معتقد بود كه جامعه مانند فرد، روح و شخصیّت دارد و مانند آن احیانا دچار تزلزل شخصیّت می‏شود. هر جامعه‏ای كه ایمان به خویشتن و كرامت ذات خویش را از دست دهد محكوم به سقوط است. اقبال عقیده داشت كه جامعه اسلامی در حال حاضر در برخورد با فرهنگ غربی دچار بیماری تزلزل شخصیّت شده و هویت خود را از دست داده است. نخستین كار لازمی كه مصلحان باید انجام دهند، باز گرداندن ایمان و اعتقاد این جامعه به «خود» واقعی او، یعنی فرهنگ و معنویت اسلامی است.

شعاع جهانی اندیشه‏های اقبال


اندیشه‏های اصلاح طلبانه و استقلال خواهی اقبال، نه تنها در كشور خود تأثیر گذاشت و به استقلال كشور پاكستان منتهی شد؛ بلكه كم و بیش جهان اسلام را نیز تحت تأثیر خود قرار داد. شهید مطهری دراین باره می‏فرمایند: «اقبال در اشعار و مقالات و سخنرانی‏های خود همواره كوشش دارد مجدها، عظمت‏ها، فرهنگ‏ها، لیاقت‏ها، شایستگی‏های امّت مسلمان را به یاد آنها آورده و آنان را به خویشتن مؤمن سازد. این كه اقبال، قهرمانان اسلامی جامعه اسلامی را از لابه‏لای تاریخ بیرون می‏كشد و جلو چشم مسلمانان قرار می‏دهد، به دلیل این است كه می‏خواهد آنان را با خویشتنِ خویش آشنا سازد؛ از این رو اقبال حق عظیمی بر جامعه اسلامی دارد. اقبال اندكی مانند سید جمال، ونه در حد او، شعاع اندیشه و فعالیّت‏های اصلاحیش از مرزهای كشور خودش گذشته و كم و بیش در همه جهان اسلام اثر گذاشته است.»

اقبال منادی وحدت اسلامی


در زمان حیات اقبال، كشورهای اسلامی، به ملیّت‏پرستی و قوم‏گرایی متمایل شده بودند. این تمایلات آنان، از فضای سیاسی و اجتماعی اروپا نشأت گرفته بو. در چنین وضعیتی، نفوذ استعمار در این كشورها، قوم‏گرایی و نژادپرستی را شدت بخشیده و وحدت مسلمانان را از هم گسسته بود. در آن زمان اقبال با الهام از افكار واندیشه‏های سیاسی سیدجمال الدین، نجات مسلمانان را در وحدت كشورهای اسلامی می‏دانست. در نظر او، منشأ پیوستگی و اتحاد مسلمانان، اسلام و قرآن است نه قومیت و ملی گرایی. وی در كنگره اسلامی فلسطین در بیت المقدس به سال 1932. م با استناد به آیات قرآن طرحی بر مبنای عشق به خدا و رسول اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، اطاعات از قرآنو برادری مسلمانان ارائه داد تا به این وسیله بتوان تیرگی‏های عالم اسلام را به روشنی مبدّل كرد.

عشق به ایران و ادبیات فارسی


اقبال لاهوری ایران را بسیار دوست می‏داشت و با این كه هرگز نتوانست به این كشور قدم گذارد؛ اما در اشعارش مردم ایران را مورد خطاب قرار داده و به این وسیله عشق و ارادت خود را به آنان ابراز می‏كرد:
چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
ای جوانان عجم، جان من و جان شما
یا
مَحرم رازیم با ما رازگوی
آن چه می‏دانی از ایران باز گوی
اقبال با این كه سال‏ها در كشورهای اروپایی به تحصیل پرداخته بود و به زبان انگلیسی احاطه كامل داشت، اما زبان فارسی را به عنوان زبان شعر خود برگزید، كه این حاكی از دلبستگی عمیق او نسبت به این زبان است.
دلایل گرایش اقبال به ایران
كشور ایران از سالیان دور از فرهنگ غنی اسلامی بهره‏مند بوده و عرفا و ادیبان بسیاری را به جهان اسلام معرفی كرده است. اقبال، عشق و ارادت خود به ایران و ایرانیان را ناشی از وجود عارفان و شاعرانی نظیر مولانا، حافظ و جامی بیان می‏كند:
گهی شعر عراقی را بخوانم
گهی جامی زند آتش به جانم
و یا
مرا بنگر كه در هندوستان دیگر نمی‏بینی
برهمن زاده‏ای رمز آشنای روم و تبریز است
یا
تنم گلی ز خیابان جنت كشمیر
دل از حریم حجاز و نو از شیراز است
از سوی دیگر رسایی و گسترش معانی و جذابیت زبان فارسی، اقبال را به سوی خود جذب كرده بود او خود گفته است:
گرچه هندی در عذوبت خوش‏تر است
طرز گفتار دری شیرین‏تر است
علاقه به اهل بیت پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله
اقبال به اهل بیت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله علاقه و ارادتی خاص داشته و به زبان فارسی، اشعاری آموزنده در مدح آنان سروده است. بی‏اعتنایی مرحوم اقبال به فرهنگ و تمدن خشك غرب، ناشی از عشق عمیق و ارتباط روحی او با اهل بیت پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به ویژه با ساحت مقدس رسول اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بوده است. او خود می‏گوید: «درخشندگی علوم غربی عقلم را خیره نساخت و بصیرتم را از بین نبرد؛ زیرا چشمم را از آب‏های نهفته سرزمین مدینه شستشو كرده و آن را به منزله سرمه چشمم قرار داده‏ام.»
هر كه عشق مصطفی سامان اوست
بحر و بر در گوشه ی دامان اوست
و یا
هست دین مصطفی دین حیات
شرع شد تفسیر آیین حیات
ویژگی‏های اشعار اقبال
اشعار اقبال، برانگیزنده روح پویایی و نهضت و جنبش است و او این مفاهیم را به صورت‏های گوناگون در اشعارش مطرح می‏كند. سخن از موج دریا و ترجیح التهاب و پیچ و تاب آن بر ساحلِ آرمیده و ضرورت مبارزه در زندگی از همین دیدگاه است. مگرنه آن كه موجودیّت موج در فراز و فرود و حركات شتابنده آن است:
ساحلِ افتاده گفت: گرچه بسی زیستم
هیچ نه معلوم شد آه كه من چیستم
موج ز خود رفته‏ای تیز خرامید و گفت
هستم اگر می‏روم، گر نروم نیستم
او وقتی همگان را به نهضت و كوشش و همّت دعوت می‏كند شعرش از حیث مضمون، تركیب الفاظ و موسیقی كَلامْ، زنده و پرتوان و هیجان‏انگیز می‏شود و خون را در رگ‏ها به جوش می‏آورد. چنان كه خودش نیز می‏گوید: «مصرع من قطره خون من است.» و در نتیجه شعر او پویایی و شور و حالی خاصّ پیدا می‏كند.
شعر وسیله بیان اندیشه‏ها
آن چه كه به اشعار اقبال لاهوری رنگ و بویی خاص می‏دهد، آراء و افكار دینی و سیاسی اوست. و آن چنان كه خود مدعی است، شعر برای او هدف نبوده، بلكه برای بیان مقصود خود ـ كه بیداری و آگاهی ملل مسلمان است ـ زبان شعر را برگزیده و نه تنها خود را شاعر نمی‏داند، بلكه از این كه او را شاعر خطاب كنند ناخشنود است:
نه بینی خیر از آن مرد فرو دست
كه بر من تهمت شعر و سخن بست
و یا
نغمه كجا و من كجا، ساز سخن بهانه‏ای است
سوی قطار می‏كشم ناقه ی بی ‏زمام را
و این چنین است كه اشعار اقبال، تنها ادبیات محض و بیان مضامین ادبی نیست، بلكه سرشار از حكمت و عرفان، دین و اخلاق، و تلمیحات تاریخی و قرآنی است.
آثار و تألیفات
اقبال به جهت آشنایی كامل با سه زبان اردو، فارسی و انگلیسی، آثار منظوم و منثور زیادی در زمینه‏های مختلف در هر سه زبان به رشته تحریر درآورده است. از تألیفات فارسی او می‏توان به مثنوی اسرار خودی و رموز بی‏خودی، پیام مشرق، زبور عجم، جاوید نامه، مثنوی مسافر و نیز مثنوی «پس چه باید كردای اقوام شرق» را نام برد. از آثار انگلیسی او می‏توان به «احیای فكر دینی در اسلام» و «رشد مابعدالطبیعه در ایران» كه رساله دكترای اوست اشاره كرد.

نظرات()

 
وب سایت ختم قرآن مجید